false
موضوع بحث این نوشتار در دو سطح به نقد وتحلیل این تقسیم بندی می پردازد
1-نشان دادن آفت ترجمه ی علوم وارداتی غربی و عدم انطباق حقیقی در معنا 2-ویژگی های scienceوعلت شناسی این تقسیم بندی
سطح نخست :علوم انسانی امروز در دانشگاه های ما ارمغان غرب برای ماست علومی که
ناگزیر به ترجمه ی آن ها بودیم اما در میانه ی این ترجمه چه رخ داد؟
در اصل این تقسیم بندی در بعد اصطلاحی
واقعیت چنین است که: knowleg نه معرفت بر چهار
قسم است اول philosophy دوم science سوم Idealogy و چهارمReligion
ودر
کلام واضح تر نه فلسفه،علم ،ایدئولوژی و دین
هر
کدام از این واژگان لاتین بارمعنایی و اصطلاحی خاص به خود را دارند و به هیچ وجه
با ترجمه های اخیر انطباق معنایی پیدا نمی کنند . در این جا ارائه ی توضیحی کوتاه
در باب علم و نهscience
تفاصل این ترجمه و به تبع آن تقسیم بندی
را با حقیقت عیان می سازیم
علم
را در لغت یقین وآگاهی معنی کرده اند و در معنای اصطلاحی اش به تقسیم بندی های خرد
وکلان پرداخته اند که از معروف ترین آن ها می توان به علم حضوری و حصولی ، علوم
عقلی و نقلی و…. اشاره کرد
هم چنین معرفت را جامع شناخت معنی کرده اند و آن را اعم از علم
دانسته اند لازم به ذکر است که همه ی این اقسام بر پایه ی عقل جامع و ناب بوده اند
که با توضیح معناو مبنای science به طور قیاسی این معنا نیز مشخص می شود
حال برای بر ملا ساختن نقض حقیقت در تقسیم بندی ای که ذکر شد باید به بیان سطح دوم
تحلیل در این نوشتار بپردازیم .
ابتدا به علت شناسی مختصری در مورد این تقسیم بندی می پردازیم این علت شناسی
ارتباط کاملا مستقیم وریشه ای با سابقه و ماهیت تفکری غرب از جنبه ی تحولات فکری
آن دارد . تفکر غربی بر بنیاد ها و مکاتب فکری متعددی بنا شده که اصلی ترین آن ها
شامل این موارد است : اومانیسم(انسان محوری به جای خدامحوری) سکولاریسم (این
دنیایی- این دنیا گرایی)فرد گرایی ، عقل حسابگر یا عقل معاش،پوزیتیویسم (تجربه
گرایی صرف) و……. که هریک جزیی از علوم غربی را پوشش داده و در بعضی هم همه ی
آن را فرا گرفته است مانند سکولاریسم در مقام یک جهان بینی .این بحث بسیار ریشه ای
و مبسوط است که در این بحث کوتاه نمی توان حق مطلب را ادا کرد
در اینجا به طور مشخص و البته خلاصه تعدادی از ویژگی های علم پوزیتیویستی را بیان
می کنم:
تحول رنسانس و بروز مدرنیته در مغرب زمین علاوه بر ویژگی های اساسی که بدان اشاره
شد دگرگونی ای در منابع شناخت و معرفت و وصول به حقیقت را پدید آورد از آن جایی که
سلطه ی سیاه کلیسا هیچ گاه نتوانست حقیقت دین را به مردمان آن دوران و جغرافیا
نشان دهد دایره حضور و بروز معارف وحیانی هر روز تنگ تر می شد
که ابته مقابله با تفکر توحیدی از دیرباز مسبوق به سابقه بوده است پس تفکرات ماتریالیستی
هر روز سایه ی گسترده تری بر افکار غربیا می افکند در این میان با تغییر دیگاه
نسبت به عقلانیت و گرایش به تفکرات سکولاریستی و هدف قرار گرفتن دنیا در قالب تفکر
اومانیستی محسوسات غیر محسوس مانند وحی از دایره ارزشمندی خارج شد و صرف عقلانیت
ابزاری و روش تجربی به دیدگاه پوزیتیویستی در بعد کلانی رواج پیدا کرد از مولفه
های اساسی پوزیتیویسم می توان به نسبیت اخلاقی ، شکاکیت ، تکیه بر عقل ابزاری جدای
از عقل ناب و… اشاره کرد که مجموعه ی آن در انجام کار به اصطلاح علمی با همین
ویژگی ها و صبغه ی تاریخی science تعریف شد واز آن جایی که چهار مورد این
تقسیم بندی بر اساس این نوع جهان بینی و منابع وروش شناخت هیچ نسبتی با هم ندارند
وبه بیان بهتر توان داشتن آن را ندارند نمی توانند در کنار یک دیگر قرار می گیرند و knowleg ناچار به انفکاک
است و اینجاست که در مقام قیاس معنا ی حقیقی مفاهیم این تقسیم بندی با معرفت و علم
عیان می شود زیرا هر کدام از آن ها گوشه از واقعیت را بیان می کنند و گاهی هم به
اقتضای ذات ماده گرایی اساسا توان دید حقیقت را ندارد و اما سخن علم در اینجا دیدن
همه ی حقیقت با روش مخصوص به خود است و نه اینکه اگر ما صرفا تجربه گرا شدیم منکر
و جود وحی بشویم و آن را احساسات شاعرانه و….. تلقی کنیم بلکه باید با نگاه به
شاخص عقل ناب جامع حقیقت را ببینیم و گوشه ای از عقل خود را تعطیل
نکنیم که به تبع آن از دایره عقل به طور کلی خارج شویم زیرا عقل همه ی عقل است.
حال با نگاه تلفیقی نسبت به دو سطح ارائه شده در بحث به بیان نکات دیگری می پردازم
که آفت ترجمه را نیزبه صورت عینی بیان می کنداما عمق فاجعه از آن جایی شروع می شود
که استعمار علمی با رخنه به درون تمدنی عمیقا علمی مانند تمدن مسلمانان
در تر جمه آنان در پی اصطلاح طلبی برای تر جمه چنان به اشتباه می اندازد که تا
امروز گریبان گیر ما است که نمونه ی عینی آن طبق توضیحی که ارائه شد همان ترجمه ی
علم به جای science است که اساسا سنخیتی با هم ندارند و یا معنای دین را در مقابل
مفهوم سکولار شده ی Religion در اینجا در
دنباله بحث تکمیل معنای science باید اشاره کنیم
که یک دلیل تاریخی این مقوله این می باشد که با بروز رنسانس ومیل به پیشرفت و کنار
گذاشتن علوم انسانی که عمدتا در سلطه ی کلیسا بود و به کهگونه ای برای مردمان نفرت
انگیز شده بود علوم فنی و مهندسی که ذاتا بر پایه ی علم تجربی هستند مقبولیت
گسترده ای پیدا کردند زیرا تامین کننده سود و تولید بودند ضمن همراهی با تفکر غالب
که پوزیتیویسم باشد یک جریان ارزش سازی را به وجود آوردند که به منجر به گرامی
داشت علم تجربی شدکه راهی برای تامین سود سرمایه داران نیز بود . این ارزشمندی و
تفکر غالب کار را به جایی کشانید آگوست کنت در صدد ایجاد علوم انسانی ای بر اساس
روش تجربی شد وی معتقد بود که با روش های طبیعی می توان محیط زندگی بشر را شناخت و
اندازه گیری کرد که شاهد مثال آن مفهوم فیزیک اجتماعی است که به او نسبت می دهند
که این گاف بزرگ وی به نحوی نفی ذات معنوی و غیر مادی انسان است
علوم تجربی یکی از منابع شناخت هستند نه همه ی آن . بلی علوم تجربی را باید با روش
های تجربی شناخت
برگردان نا به حق این مفاهیم امروز ما را در دانشگاهایمان گرفتار مشکلات عدیده ای
کرده است اگر شما بر سر کلاس جامعه شناسی آیه از قرآن یا روایتی از امام معصوم بگویی به شما خواهند خندید و می
گویند علمی بحث کن این ها دیگر چیست!!؟
لذا بر طبق همه ی بحثی که خدمتتان ارائه شد اساسا جامعه شناسی، روانشناسی،علوم
سیاسی ، اقتصادو…. علم نیستند
اما این نکته را هم نباید فراموش کنیم که از اینها باید به قدر ضرورت بهره گرفت
اساسا حال با توضیح این نکات باید بگوییم که هر گزاره ای را بایستی با سنگ محک عقل
ناب نه صرفا عقل ابزاری و تجربی محک زد سپس در دایره ی علم یا غیر علم پذیرفت
باید اقرار کنم که در عصر حاضر بسیاری از فلاسفه ی علم و جامعه شناسان به ناقص بودن
و نارسا بودن علوم صرفا تجربی واقف شده اند وبه گونه بیدار شده اند اما متاسفانه
ما هنوز در تر جمه های صد سال پیش مانده ایم وذهن اساتید ما در قالب همان نظریه ها
یخ زده است و حتی در ترجمه هم به روز نشدیم
امروز نوع حرکت ما بر طبق فرمایش امام خامنه ای (مدظله العالی) بایستی تحول
خواهانه و تولید مدار باشد تا بتوانیم علمی دینی که حقیقی ترین علم هاست داشته
باشیم .. انشاالله
true
true
https://safirekerman.com/?p=11575
true
true









