false
حالا در نظر بگیر از اونطرف هجمه ای نباشه اونوقت ما میشیم یه مشت آدم که از بیکاری افتادن تو کار فرهنگ و هنر و سرگرمی.
البته از نظر همون بعضیها سرگرمی اصلا چیز مهمی نیست والا براش یه فکری میکردیم که یک شبکه ماهواره ای همه ی ما رو بازی نده به اسم سرگرمی ،این مقدمه رو نوشتم که بعدش یه ماجرای جالب رو براتون بگم .
ماجرای کار فرهنگی تو این شهر،ماشاالله اینقدر ما سازمان و اداره متولی کار فرهنگی تو این شهر داریم که نباید مشکل داشته باشیم، هر کدام از این سازمانها اگر یک قسمت از کار را به صورت تخصصی دنبال کنند مشکل بر طرف میشه.
اما در عمل همه میخوان همه نوع کاری رو تو حوزه فرهنگ انجام بدن؛ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تو توبره همشون پیدا میشه اما ناقص و بی سر وته.
همه هم فکر خاص فرهنگی دارن اما موقع عمل که میشه هیچ کسی حال اجرا نداره وتازه اگر بخواهند بیاجرایند (همان اجراکردن است از نوع ولش کن) بودجه کم دارن، آدم این فعل را ندارن، اصلا یا قیف هست قیر نیست، یا قیر هست قیف نیست ویا………القصه این داستان همچنان ادامه دارد وما سر را در گریبان فرو برده ایم و به هر کس وناکسی اجازه میدیم از اون سر دنیا پروژه یکپارچه سازی فرهنگ جهانیش را با خیال راحت و بدون هیچ مقاومت و حریفی اجرا کند و به ریش ما بخندد.
حالا هی بیاییم طرح بدیم نظر بدیم و این طرح رو بندازیم تو سیکل اداری و سازمانی و از کارمند اداری توقع داشته باشیم کارها رو با عشق انجام بدهد. خوب معلوم است که نمیتواند، معلوم است که کارها روز به روز ضعیفتر میشن،اصلا اگه این اتفاق نیفته باید تعجب کرد.
شیپور رو برعکس گرفتیم و با تمام قدرت در آن میدمیم وبعد گله داریم چرا صدا نداره؟؛اخوی بر عکس گرفتیش داری از سر گشادش فوت میکنی؛درست فوت کن تا صداش عالم رو کر کنه.
به هنرمندانمان فرصت عرض اندام نمیدیم، هر جا خلاقانه عمل میکنند با عینک بد بینی نگاه میکنیم و همه رو با یک چوب میرانیم بعد همایش مبارزه با جنگ نرم میگذاریم و میخواهیم کارها درست بشوند.
محمد حسین جعفریان حرف خوبی میزد میگفت: ما هنرمندان سرباز جنگ نرم هستیم اما هیچکس احوال ما را هم نمیپرسه؛همه جای دنیا برای جذب سرباز میرن سراغشون و براساس قابلیت فرد ازش استفاده میکنن، اما این گروه در ایران محکوم به خانه نشینی هستند.
راه حل اینه که شیپور رو درست بگیریم،میپرسین چطور؟ اولا بریم سراغ آدمهای استخوان خرد کرده تو این عرصه و احوالشون رو بپرسیم و ازشون حمایت کنیم ودوم اینکه حوزه فرهنگ رو ببریم به سمت خصوصی سازی واقعی ،چرا که اگر میخواهیم هر کس در جایگاهش قرار بگیرید چاره ای جز این نداریم.
به جوانها و ایده هایشان اهمیت بدهیم و به آنها میدان بدهیم تا در مقابل تولید با کیفیت غرب حداقل تولید با محتوا داشته باشیم وبتوانیم در عرصه مبارزه دوام بیاوریم.
خلاصه اینکه ماجرای غریبی است و چاره ای نیست جز اینکه خانه را در دامنه آتشفشان بنا کنیم.
true
true
https://safirekerman.com/?p=11747
true
true









