×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  دوشنبه - ۲ شهریور - ۱۴۰۵  
true
false

عربی هستم و می خواهم با رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات کنم… و این
سومین بار بود که همین جواب از پس در، در پاسخ پرسش فاطمه علیهاسلام که با
حزن می پرسید «کیست در را می کوبد؟» به گوش می رسید. زهرا علیهاسلام می
خواست این بار نیز بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله و حال ناگوارش را
یادآور شود و از باز کردن در، امتناع کند؛ صدای رسول خدا صلی الله علیه و
آله ، لرزه بر اندامش افکند: «زهرا جان! این کوبنده در، برادرم عزرائیل است
که برای قبض روح من آمده و او جز این خانه، بر در هیچ خانه ای اذن ورود
نمی گیرد…» اشک های زهرا علیهاسلام بی اختیار جاری می شود؛ در گوشه ای می
نشیند… .

لرزش شانه های او کافی است تا حسن و حسین علیهماسلام ،
اندوه مادر را دریابند. خود را روی سینه پیامبر(ص) می اندازند و سخت می
گریسد.

ـ نه علی (ع) جان! ایشان را از روی سینه ام برندار که با بودنشان، راحت تر کوچ خواهم کرد.

و چیزی نگذشت که دیگر کلامی از آن دردانه هستی به گوش نرسید.

و چه جانسوز امیر المؤمنین با محبوب و مقتدای خویش نجوا می کند؛ آن هنگام که پیکر مطهرش را غسل می دهد :


پدر و مادرم به فدای تو باد ای رسول خدا همانا با مرگ تو – رشته ای – از
نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی بریده شد که با مرگ دیگران ( سایر
پیامبران ) بریده نگردید . . . .

اگر امر به شکیبائی و نهی از ناله
و فریاد و فغان نفرموده بودی، هر آینه ( در فراق تو ) سرچشمه های اشک چشم
را ( با گریه بسیار ) خشک می کردیم، و درد و غم پیوسته، و حزن و اندوه
همیشه باقی بود ، و خشکی اشک چشم و دائمی بودن حزن و اندوه در مصیبت تو کم
است ، ولی مرگ چیزی است که بر طرف نمودن آن ممکن نبوده و دفع آن غیر مقدور
است. پدر و مادرم بفدای تو باد ، ما را نزد پروردگارت بیاد آورده و در خاطر
خویش نگهدار . “

( فرازهائی از خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه )


پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی کردن
است برای کسی که پیروی کند و صبر و شکیبائی او برای کسی که شکیبا باش ،
سرمشق است. و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و
بدنبال نشانه او برود . لقمه دنیا را به اطراف دندان می خورد. ( بدین معنا
که در دنیا زیادتر از آنچه را که ناچار به استفاده از آن بود فرا نمی
گرفت ) و به دنیا به گوشه چشم نمی نگریست. ( هیچ گونه به دنیا دل نمی بست )
. . .

دنیا به او پیشنهاد شد، از قبول آن امتناع نمود و ـ چون ـ
دانست خدا چیزی را دشمن می دارد ، آنرا دشمن داشت و چیزی را که خوار شمرده ،
آنرا خوار انگاشت و چیزی را که کوچک شمرده ، آنرا کوچک داشت …

پیغمبر
صلی الله علیه و آله، بر روی زمین طعام می خورد و می نشست مانند نشستن
بنده ( عبد ) و بدست خود پای افزار خود را پینه می بست و جامه خود را خود
وصله می نمود . ..

پس به دل خود از دنیا روی گرداند و یاد آن را در
خاطر خود می راند و دوست داشت که زینت دنیا از او نهان ماند تا از آن جامه
زیبا فرا نگیرد، دنیا را پایدار نمی دانست و امیدواری درنگ کردن در آنجا
را نداشته باشد. پس ـ علاقه ـ آن را از خود برون کرده و دل از آن برداشت و
دیده از آن برگردانید . . .

همانا خدا ، محمد صلی الله علیه و آله
را نشانه ای ساخت برای قیامت ( چون پس از او پیامبری مبعوث نخواهد شد) و
مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت. از دنیا برون رفت و از نعمت آن
سیر نخورد ( از لذات و خوشی های دنیوی بهره مند نگردید ) و به آخرت وارد شد
و گناهی با خود نبرد . . .

پس چه بزرگ است منتی که خدا بر ما
نهاده و چنین نعمتی به ما داده است، پیشرویی که باید او را پیروی کنیم و
پیشوائی که پا بر جای پای او نهیم . . . ”

سیاه پوش بیست وهشتمین
روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه می گریم. دست هایم فصل
کوچت را چگونه تحریر کند، ای پیام آور زیباترین روزهای جهان! دیوارهای حرا،
هنوز طنین نیایش هایت را جار می زند. خشت خشت کعبه از تو می گوید؛ از تو
که دسیسه های کفار را به هیچ گرفتی و مصمم و پرشور، ایمانت را فریاد کردی.
آفتاب تا ابد چشمان پیامبری ات را وام دار است.

مردی از دنیا می رود
که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم هایش،
به پایان برساند؛ مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای
سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.

مردی
از دنیا می رود که آخرت را همچون پنجره ای دیگر بر نگاه های بشر گشود، تا
بنگرند، تا بدانند که ساحل نشینان دنیا را روزنه ای هست که می تواند به
دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم،
همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛ مردی که دست های دنیا و آخرت را
در دست هم گذاشت.

مردی از دنیا می رود که انسان ها را گره زد به
وظیفه خویش؛ مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم های
معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله ای همواره سوزان، در
چراغدان جان و روان آدمی برافروخت تا از تیرگی ها نهراسد و در تاریکی ها
نمیرد.
                                                               
                                                            ***********
چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد

                                                                      مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد

مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا (س)

                                                                      که شاد از ناله تو دشمن گمراه می باشد

علی (ع) را کرده ام مأمور صبر و تو کنارش باش

                                                                       پس از من روز های بی کسی در راه می باشد

سپر بهر علی (ع) شو وقت آتش سوزی خانه 

                                                                         بدان که قتلگاه تو همین در گاه می باشد

همین که می زند زخم زبان بر من به پیش تو 

                                                                          تو را بعد پدر در کوچه سد راه می باشد 
بلرزاند مرا در قبر تا بر تو زند سیلی

                                                                          که از مهری که من دارم به تو آگاه می باشد

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

true