false
به نام خدا
اتل متل یه باغچه
باغچه ای با پنج تا گل
یه معبری از زمین
به آسمون زده پل
***
باغچه ای با پنج تا گل
عجب صفایی داره
چشماتونو وا کنین
تو خزونم بهاره
***
این معبری که گفتم
از اینجا تا بهشته
رو تابلو راهنماش
یادگاری نوشته
***
«این معبر رو ما زدیم
بچه های روح الله
موسوی خمینی
اون امام عاشقا»
***
جمله بعد نوشته
«معبر که پاکسازیه
فقط شرط ورودش
عشقه و پاکبازیه»
***
پاکبازی یعنی اینکه
دل بدی بی قید و بند
بسپری سر به سردار
به سر ببندی سربند
***
سربند به رنگ قرمز
یه لبیک حسینی
سربند به رنگ سبز هم
لبیکَ یا خمینی
***
پاکبازی یعنی اینکه
میون میدون مین
اگه یه پات جدا شد
نیوفتی روی زمین
***
پاکبازی یعنی شهید
که افتاده روی خاک
فقط یه سر بند داره
با چفیه، بی پلاک
***
معنی پاکبازی رو
خلاصه گفتم و کم
قشنگترش رو خودم
شب حمله شنیدم
***
یعنی فیلمش رو دیدم
تو لشکر ثارالله
صحبت می کرد حاج قاسم
غوغایی بود به مولا
***
حرف فرمانده لشکر
یک کلمه«خدا» بود
ورد زبون حاجی
«مادرمون زهرا» بود
***
پاکبازی یعنی اینکه
بسپری سر به الله
خودش هواتو داره
شهید میشی ایشالله
***
وقتی که سر سپردی
وارد معبر میشی
به آرزو می رسی
شاد تو هم شهید شی
***
می گفتم از باغچمون
باغچه با پنج تا لاله
نیست مادری بیاد و
کنارشون بناله؟
***
آلاله های پرپر
گمنام شدند و شهید
صدای غربتشون
مادرشون هم شنید
***
واسه همه شهیدا
مادر یه معنی میده
بی بی حضرت زهرا
قول شهدات میده!
***
این بچه ها غریبند
درست شبیه مادر
توصیف غربتشون
از قلمم به در
***
تو غربت بقیع که
قبر مادر گم شده
اینجا پلاک و نام و
رسم شهید گم شده
***
پنج تا گلِ تو باغچه
پنج تا گلِ لاله اند
مسافرای میمک
شلمچه وفکه اند
***
منظورم از یه لاله
چند تا تیکه استخون
چندین و چند سال بعد
پیدا شدند بی نشون
***
صاحب استخونها
یه روزایی جوون بود
دانشجویی مثل ما
شایدم نوجوون بود
***
اونها مثل من و تو
جوون بودند ورعنا
عاشق معبود خود
بودند به صد تمنا
***
اتل متل یک شهید
بگم ازش حکایت
همون شهید عزیز
آوینی و روایت!
***
اون که روایت فتح
با فیلم و با کتاب کرد
وفتی می خواستش بره
رو منو تو حساب مکرد
***
خیال می کرد منو تو
میریم به سمت معبر
شکسته این قفس رو
به آسمون زده پر
***
غافل از اینکه غافل
ز یاد یک شهیدیم
نه تها اون معبر رو
که باغچه رو ندیدیم
***
اما بگم براتون
فرق اینجا با گلزار
لاله های این باغچه
نه یار دارند نه دلدار
***
نه کسی که بتونه
حرفشونو بفهمه
خیلی ها هم که میگن
اینها خیال و وهمه
***
کی خواست گلایه کنه
باید دردی دوا کرد
به هر دری باید زد
تا یک دری رو وا کرد
***
یک دری که بتونیم
آشنا کنه ما ها رو
با شهدای گمنام
بشناسیم ما اونها رو
***
اینجا فقط یه باغچه است
گلزار که لاله زاره
بالا ی هر یه قبری
مادری پیر و زاره
***
تو لاله زار کرمان
همه بچه محله
با حاج قاسم رفیق و
می شناسند اون رو همه
***
توجه به درکتون
خلاصه کنم حرفمو
به شعر توجه نکن
گوش بده تو قصمو
***
اتل متل یه قصه
یه قصه قشنگه
برای اونکه دلش
واسه شهادت تنگه
***
نه کسی که عاجزه
بفهمه این حرفا رو
تکلیف اون معلومه
نمیشناسه خدا رو
***
روزای جبهه و جنگ
شهادت آرزو بود
مردن برای خدا
بهترین آرزو بود
***
بین همه شهیدا
غیرعاشق نبودند
برا لقا خدا
سراپا عاشق بودند
***
میون اون عاشقا
بعضیا مجنون بودند
جدا ز فکر دنیا
به فکر محبوب بودند
***
وصال برای مجنون
مثل عسل شیرینه
حتی نمی خواد کسی
جنازشو ببینه
***
منظور من اینه که
هر کسی گمنام شده
برای گمنام شدن
سختی هایی کشیده
***
مفقودی که نداره
با دنیا هیچ نسبتی
دوست نداره جنازش
بیاد به هیچ قیمتی
***
آخ که بگم براتون
حکایت یک مرض
یک مرض مسری که
راه ما رو کرد عوض
***
فراموش ما ها کرد
یاد شهید و شاهد
یاد بسیجی ها رو
بچه های مجاهد
***
خلاصه این مریضی
عجب دردی آوردش
دکتر معاینه کرد
آهی کشید و گفتش
***
«فحشا رو که می دونی
از کجا اومد پدید؟
با آه و ناله گفتش
از کوچه ی بی شهید»
***
حالا قصه ی اینها
قصه این بچه ها
تو گروه تفحص
تفحص عاشقا
***
اونجایی که سکوی
پرواز عشقا بود
تفحص عاشقا
چند باری هم اونجا بود
***
اما تو این چند دفعه
چیزی پبدا نکردند
بازم ادامه دادند
زودی وداع نکردند
***
اما خدا مهربون
دلش می خواد بنده هاش
هر چه زود تر خوب بشن
بشن مثل عاشقاش
***
تجویز دارو کردش
به عاشقا نگاه کرد
از جمع اون خدایی
مفقودا رو سوا کرد
***
رو کرد به مفقودا گفت
«دنبالتون می گردن
بچه های تفحص
داشتند گریه می کردن»
***
اون ور یه عده مریض
بدجوری درد می کشن
برید توی جمعشون
شاید هدایت بشن
***
واسه عاشق واصل
عجب سخته و درده
بخواد ز معشوق خود
لحظه ای دور بگرده
***
اما به خاطر ما
اومد به جمع دنیا
به خاطر من وتو
اومد تو این دانشگاه
***
آخرِ این قصه هم
خودت قضاوت بکن
اگه بازم دلت خواست
به غفلت عادت بکن
true
true
https://safirekerman.com/?p=11616
true
true









